حوادث جالب زندگی آلبرت انیشتین
گرگان یا استرآباد
نوشته شده توسط حمیدرضا آقاملائی
برخی از حوادث جالب زندگی آلبرت انیشتین که توسط مجله تایم به عنوان "مرد قرن" مفتخر شده است.
یک روز در هنگام تور سخنرانی ، راننده آلبرت انیشتین ، که اغلب در طول سخنرانی او در انتهای سالن می نشست،بیان کرد که او احتمالا میتواند سخنرانی انشتین را ارائه دهد زیرا چندین مرتبه آنرا شنیده است.
برای اطمینان بیشتر ، در توقف بعدی در این سفر ، انیشتین و راننده جای خود را عوض کردند وانشتین با لباس راننده در انتهای سالن نشست.
پس از ارائه سخنرانی بی عیب و نقص ، توسط یک عضو از شنوندگان از راننده سوال دشواری خواسته شده بود.
راننده انشتین خیلی معمولی جواب داد: "خب ، پاسخ به این سوال کاملا ساده است. من شرط می بندم راننده من،(اشاره به انشتین) که در انتهای سالن وجود دارد ، می تواند پاسخ این سوال را بدهد."
همسر آلبرت انیشتین غالبا اصرار داشت که او در هنگام کار باید لباسهای مناسبتری استفاده کند.
انشتین همواره میگفت: "چرا باید اینکار را بکنم هر کسی اینجا می داند من که هستم.
" هنگامی که انیشتین برای شرکت در اولین کنفرانس بزرگ خود شرکت کرد نیز همسرش از او خواست که لباس مناسبتری بپوشد، انشتین گفت: "چرا باید اینکار را بکنم هیچ کسی اینجا مر نمی شناسد."
از آلبرت اینشتین معمولا برای توضیح نظریه عمومی نسبیت سوال میشد و او یکبار اینگونه پاسخ داده بود: " دست خود را بر روی اجاق گاز داغ برای یک دقیقه قرار دهید ، و این عمل مانند یک ساعت به نظر می رسد، حال با یک دختر خوشگل یک ساعت بنشینید، و این عمل مانند یک دقیقه به نظر می رسد. این نسبیت است.!"
هنگامی که آلبرت انیشتین شاغل در دانشگاه پرینستون بود ، یک روز قرار بود به خانه برود ولی او آدرس خانه اش را فراموش کرده بود.
راننده تاکسی او را نمی شناخت.
انیشتین از راننده پرسید آیا او می داند خانه اینشتین کجاست.
راننده گفت : "چه کسی آدرس اینشتین را نمی داند؟ هر کسی در پرینستون ادرس خانه انشتین را میداند آیا می خواهید به ملاقات او بروید؟" .
اینشتین پاسخ داد :" من اینشتین هستم.من آدرس منزل خود را فراموش کرده ام، می توانید شما مرا به آنجا ببرید؟"
راننده او را به خانه اش رساند و از او هیچ کرایه ای نیز نگرفت.
یکبار اینشتین از پرینستون با قطار در سفر بود که مسئول کنترل بلیط به کوپه او آمد.
وقتی او به اینشتین رسید ، انیشتین بدنبال بلیط جیب جلیقه اش را جستجو کرد ولی نتوانست آنرا پیدا کند.
سپس در جیب شلوار خود جستجو کرد ولی باز هم بلیط را پیدا نکرد.
سپس در کیف خود را نگاه کرد ولی بازهم نتوانست آنرا پیدا کند.
بعد از آن او صندلی کنار خودش را جستجو کرد ولی بازهم بلیطش را پیدا نکرد.
مسئول بلیط گفت : دکتر اینشتین ، من می دانم که شما که هستید. همه
ما به خوبی شما را میشناسیم و من مطمئن هستم که شما بلیط خریده اید، نگران نباشید.
و سپس رفت. در حال خارج شدن متوجه شد که فیزیکدان بزرگ دست خود را به پایین صندلی برده و هنوز در حال جستجوست.
مسئول قطار با عجله برگشت و گفت : " دکتر انیشتین ، دکتر انشتین ، نگران نباش ، من می دانم که شما بلیط داشته اید، مسئله ای نیست. شما بلیط نیاز ندارید. من مطمئن هستم که شما یک بلیط خریده اید."
اینشتین به او نگاه کرد و گفت : مرد جوان ، من هم می دانم که چه کسی هستم.
چیزی که من نمی دانم این است که من کجا می روم!
سلام، در زمستان پوشیده از برف سال 1353 در روستای زیبای زیارت گرگان دیده به جهان گشودم و از 15 سالگی در گرگان جهاد مرکزی محله همت آباد(قزاق محله دوم)ساکن و از زمان ازدواج تا به امروز نیز در محله های مطهری، کوی انقلاب و در حال حاضر کوی آزادی یا همان گروهبان محله سابق زندگی میکنم، دارای مدرک تحصیلی لیسانس پژوهشگری علوم اجتماعی از دانشگاه آزاد آزادشهر و فوق لیسانس پژوهش علوم اجتماعی از دانشگاه جامع رودهن بوده و علاوه بر خدمت در سازمان تامین اجتماعی بعنوان مسئول امور اداری و خدمات اسناد پزشکی استان گلستان از گذشته تاکنون علاقمند به حضور و فعالیت در عرصه های اجتماعی، فرهنگی و ورزشی هستم، عضویت پیوسته در انجمن جامعه شناسی ایران، کاندیداتوری در دوره چهارم شورای اسلامی شهر گرگان، مدرس و مشاور پژوهشهای اجتماعی و فرهنگی، مشاور خانواده و کارشناس سبک زندگی، انتخاب بعنوان نویسنده برگزیده در جشنواره های وبلاگ نویسی گرگان و استان گلستان، ناظر سازمان حمایت از مصرف کنندگان و تولیدکنندگان، نایب قهرمانی قویترین مردان (مردان آهنین) استان گلستان، دبیر کمیته قویترین مردان گلستان، عنوان سومی کشتی محلی با شال سنگین وزن شهرستان گرگان، فعالیت در رشته های ورزشی بوکس و جودو ( مشکی دان یک جودو)، ذاکر اهل بیت (ع)، سابقه همکاری بعنوان ناظر امین شورای نگهبان در چند دوره از انتخابات، نقش آفرینی در هنرهای نمایشی، عضویت در هییت رییسه ورزش رزمی سبک o-sport استان گلستان و مشاور اجتماعی کمیته محیط زیست شهری و کمیسیون فرهنگی، اجتماعی و ورزشی دوره چهارم شورای اسلامی شهر گرگان بخشی از فعالیتهای اینجانب در عرصه های ذکر شده از دیروز تا به امروز است، از همکاری و با هم بودن انسانها لذت می برم و آرزویم سربلندی بیش از پیش ایران اسلامی، توسعه و آبادانی بیشتر استان گلستان و شهر عزیزم گرگان در همه زمینه ها است.