غفلت مديران شهري از سرمايه گذاري اجتماعي
دانشگاه ملي شهر را كبوترها پر كرده اند. در معابر بساط فروش پهن است. زرنگ تر ها صنايع دستي سرخپوست ها را مي فروشند، عده اي آب نبات و آجيل و عده زيادي دست گدايي به سمت عابران دراز كرده اند. در نقطه اي هم سرخپوستان معتاد به الكل و مواد مخدر آفتاب مي خورند. اما اغلب در زاغه ها و آلونك هاي روي تپه ها كه شهر را محاصره كرده، سكونت دارند. . اين تصويري است كه آرتور دموسلاوسكي، روزنامه نگار و نويسنده كتاب تب تند امريكاي لاتين در سفر تحقيقاتي اش به بوگوتاي كلمبيا ارائه مي دهد، درست اندكي قبل از اين كه انريكه پنالوسا شهردار آن مي شود؛ در سال ۱۹۹۸. انريكه پنالوسا شهردار شهري مي شود كه به گفته دموسلاوسكي، جرم، جنايت، ناهنجاري هاي اجتماعي و فقر در آن بيداد مي كند. او كه در فرانسه دكتراي مديريت خوانده و پدرش كارشناس سازمان ملل در امور مسكن است با مديريت علمي و اصولي به شهر سامان مي دهد. طوري كه از اقدامات او به عنوان يك انقلاب در بوگوتا نام مي برند. پنالوسا همه ساله به همايش هاي مختلفي دعوت مي شود تا از تجربه هايش بگويد. در تهران بود كه اين فرصت دست داد با او مصاحبه كنم. جدي، دقيق و در عين حال خوش صحبت. مدام ايميل هايش را چك مي كند. يكي از همراهانش مي گويد شهرداران زيادي از او براي مديريت مشاوره مي گيرند. وقتي هم ايميل هايش را چك مي كند چنان در صفحه مانيتور متمركز مي شود كه به سلام و سوال هيچ كس پاسخ نمي دهد. پنالوسا در پاسخ هايش به كرات بر مشاركت عمومي و تعامل اجتماعي تاكيد مي كند و برخي صحبت هايش در خصوص سرمايه گذاري اجتماعي نقطه نظرات رونالد ريس شهردار استراسبورگ فرانسه را كه سال ۱۳۸۸ با او مصاحبه كرده بودم در ذهنم تداعي مي كند كه مي گفت هر وقت شهر ما خلاقان و دانشمندان و توريست هاي بيشتري داشت آن موقع مي توانيم بگوييم مدير موفقي بوده ايم. صحبت هاي انريكه پنالوسا را كه حالاراهبردهاي او مسير بسياري از مديران را تعيين مي كند، مي خوانيد. بقیه متن در ادامه مطلب
در شهري كه مي گويند ۲۶۰۰ متر به ستاره ها نزديك تر است مردم از رفاه اجتماعي و امنيت دورتر مي شوند و مطابق آنچه توريست ها و دانشگاه رفته هاي شهر توصيف مي كنند شهر از نظر حيات اجتماعي وضع آشفته و نابساماني داشته، شما شهردار شهري مي شويد كه جزو جرم خيزترين ها در دنيا بوده و با چالش هاي متعدد اجتماعي دست به گريبان، چگونه اوضاع را سامان داديد؟ سخت نبود؟
ما مثالي داريم كه مي گويد همه روي زمين صاف مي توانند راه بروند، مهم اين است در شيب هاي ناهموار درست راه برويم. من وقتي شهردار شدم مشكلات اجتماعي زياد بود، از هم گسيختگي اجتماعي، بي خانمان ها، تراژدي مواد مخدر كه هر روز در شهر فاجعه مي آفريد و شرايط بد زندگي و ده ها مشكل ديگر كه قطعاً سياست هاي كلي براي حل آن ها را بايد دولت تعيين مي كرد و اصلاحات اجتماعي در ابعاد گسترده از سوي اين نهاد صورت مي گرفت. در اين ارتباط چون موضوع به دولت مربوط مي شود من صحبت نمي كنم اما به عنوان شهردار اين شهر كه پايتخت كشور است و بيشترين جمعيت در آن زندگي مي كند، نقشي كمتر از دولت نداشتم و بايد تصميمات پايه اي مي گرفتم. شايد اين موضوع از نظر شما عجيب باشد چون من طبق مطالعاتي كه در خصوص مديريت شهري در ايران داشتم ديدم شهرداران بيشتر فعاليت هاي خدماتي انجام مي دهند و اغلب زيرساخت هاي شهري را فراهم مي كنند. در بوگوتا من به عنوان شهردار مسئوليت هاي اجتماعي مهمي داشتم و بايد براي خيلي از مسائل مردم شهر برنامه ريزي مي كردم.مثلاً چه برنامه ريزي هايي؟ لطفاً جزئي تر توضيح دهيد.
آموزش، بهداشت، مسكن، عدالت اجتماعي و بطور كلي برنامه ريزي هايي كه همه ابعاد زندگي شهري و اجتماعي را در بر مي گرفت نه صرفاً يك بعد زندگي شهري يا اجتماعي را. متاسفانه چيزي كه من در ديدارهايم از شهرهاي كمتر توسعه يافته مي بينم اين است كه مديريت شهري در برنامه ريزي ها كمتر جنبه هاي اجتماعي را در نظر مي گيرد و من در مشاوره هايم مجبور مي شوم اين مساله را يادآوري كنم. مثلاً در زيرساخت هاي شهري كه تدارك مي بينند به شكل و فرم تعاملات اجتماعي توجه نمي كنند و گاه اين زيرساخت ها به تعاملات اجتماعي آسيب جدي مي زند. بر اين اساس هميشه مي گويم شهردار، بويژه شهردار شهرهاي بزرگ بايد علم مديريتي بالايي داشته باشد و حتي دقت و ظرافت برنامه هاي شهردار بايد بيشتر از دولت باشد. شما اگر اطلاعاتي در مورد تاريخ معاصر كشورهاي امريكاي لاتين داشته باشيد مي بينيد برخي جنبش هاي اجتماعي بر اثر برخي تصميمات مديريت شهري شكل گرفته و شهردار بايد همه جوانب را بسنجد و تصميمي كه مي گيرد همه جانبه باشد. حالااين كه من در برنامه ريزي هايم تا چه حد دقيق بودم و درست عمل كرده ام موضوعي است كه كارشناسان اجتماعي و مردم شهر بوگوتا بايد نظر بدهند و من نبايد درباره عملكردم قاضي مطلق باشم. اين مساله از نظر من اصلاً جالب نيست و وقتي مديراني را مي بينم كه با اعتماد به نفس آمار مي دهند و اقدامات خود را كاملاً رضايت بخش مي خوانند ديد خوبي نسبت به آن ها پيدا نمي كنم. چون به روش رياضي نمي توان ثابت كرد كه مردم چقدر خوشحال و راضي اند. افرادي با اين روحيه كمتر به افكار عمومي مراجعه كرده و از مشاوره هاي كارشناسي بهره مي گيرند. يعني اين مساله به مرور با افزايش تجربه كاري به من ثابت شده. با اين همه به جرات مي گويم در برنامه ريزي هايي كه براي شهر انجام مي دادم با كارشناسان در حوزه هاي مختلف مشورت مي كردم و خيلي دقت مي كردم كه برنامه هايم در نهايت، تعامل اجتماعي را افزايش دهد و فضايي دموكراتيك بوجود آورد. چون معتقدم در فضاي غيردموكراتيك فعاليت هاي مدني شكل نمي گيرد و ما براي اين كه شهرونداني با رشد بالاي اجتماعي داشته باشيم بايد زمينه هاي آن را در مديريت و زيرساخت هاي فيزيكي فراهم كنيم.
اين زمينه را چگونه فراهم كرديد؟ چه پارامترهايي را در مديريت مدنظر داشتيد كه شما را به هدف اصلي مي رساند؟
ما در بوگوتا علاوه بر مسائل اجتماعي از نظر حمل و نقل هم مشكل جدي داشتيم. زماني كه داشتيم براي اين موضوع برنامه ريزي مي كرديم يك شركت ژاپني به ما پيشنهاد كرد اتوبان و بزرگراه بسازيم. پيرامون اين پيشنهاد مطالعات گسترده اجتماعي انجام داديم و در نهايت ديديم ساخت بزرگراه نه تنها كمكي به رفع آلودگي هاي زيست محيطي ما نمي كند بلكه تعاملي هم بين شهروندان به وجود نمي آورد، بنابراين آن را رد كرديم و به جاي آن مسير سبز و مسير ويژه دوچرخه سواري ساختيم آن هم به اين صورت كه محله هاي فقير و ثروتمند را به هم متصل مي كرد و يك پروژه شهري حساب شده، به راحتي بين اقشار مختلف جامعه تعامل برقرار مي كرد و اين تعامل براي ما كه متعاقب اجراي پروژه اهداف اجتماعي را دنبال مي كرديم بسيار اهميت داشت. اگر ما فضاي بيشتري به خودرو مي داديم نمي توانستيم سرمايه گذاري اجتماعي داشته باشيم. شما دقت كنيد پيشرفته ترين و موفق ترين شهرهاي دنيا كه بيشترين تعداد دانشمندان، سرمايه گذاران و گردشگران را دارند شهرهايي هستند كه خودروهاي شخصي در جابه جايي آن ها تقريباً نقشي ندارد يا كمتر نقش دارد. در شهرهايي مثل نيويورك، لندن و پاريس كه من به خاطر تحصيلاتم آشنايي بيشتري با مديريت آن دارم، افراد كمي از خودرو استفاده مي كنند در حالي كه ارزش هر متر زمين در اين گونه شهرها بسيار بالاست و بيشترين گردشگر و سرمايه گذار را در خود جاي داده اند. در شهر سئول وقتي يك پل سواره رو را تخريب كردند و آن را به عابر پياده اختصاص دادند، رضايت عمومي از عملكرد شهردار چنان افزايش يافت كه انتخاب او به سمت رياست جمهوري را در پي داشت. در حقيقت شما وقتي فضاي بيشتري به خودروها مي دهيد فضاي كمتري به انسان ها داده ايد و به راحتي آن ها را ناديده گرفته ايد. در فضاي محدود هم انسان ها نمي توانند تعامل كنند، شهروندان شكوفا نمي شوند و كمتر شاهد خلاقيت خواهيم بود. امروز زندگي شهرنشيني ديگر مثل سابق نيست. پيچيدگي هاي خاص خود را دارد. ديگر مثل گذشته صرفاً ساخت يك خيابان يا بزرگراه براي تردد شهروندان مهم نيست و مساله اين نيست كه ما خياباني را در نقطه اي از شهر طراحي كنيم و ميلياردها دلار هزينه شود تا زيباتر و باشكوه تر جلوه كند. مساله اين است كه چگونه آن را بسازيم كه مردم بيشترين تعاملات اجتماعي را با يكديگر داشته باشند. بايد توجه كرد كه طرح ها و پروژه هاي ما از نظر زيربنايي نقش مهمي را در شهر دارد و اين كه طرح هاي ما شاخصه هاي يك شهر دموكراتيك را داشته باشد نكته مهمي است كه بايد به آن توجه جدي شود. در طرح هاي شهري حساب شده است كه فاصله طبقاتي كمرنگ تر مي شود يا حتي از بين مي رود. بنابراين بايد همه ابعاد موضوع را در نظر گرفت.
از صحبت هاي شما اين طور نتيجه مي گيرم كه سرمايه گذاري اجتماعي اولويت اصلي شما در برنامه ريزي ها بوده و شما و آقاي موكس در برنامه هاي خود به آن توجه جدي داشتيد، امروز نتيجه ملموس اين هدفگذاري چه بوده؟
من اغلب در سخنراني هايم اين را مي گويم و حالادر پاسخ به سوال شما باز همين را مي گويم بوگوتا شهري بود كه ساكنانش از آن نفرت داشتند و هيچ گاه باور نمي كردند كه روزي اوضاع شهر سامان پيدا كند اما حالامردم بوگوتا به شهر خود احساس تعلق خاطر دارند و خود را مسئول آينده و سرنوشت شهرشان مي دانند. ما هر يكشنبه چندين كيلومتر از خيابان هاي اصلي شهر را مي بنديم. با اين اتفاق افراد زيادي ترغيب مي شوند كه براي دويدن، پياده روي، دوچرخه سواري و ديدن مناظر شهر به بيرون از خانه بيايند. با هم و كنار هم خوشحالي كنند. اين موضوع به همبستگي بين مردم كه خود يك سرمايه اجتماعي است بسيار كمك مي كند. زماني آقاي موكس در تبليغات تلويزيوني از مردم بوگوتا مي خواست به يكديگر عشق بورزند و يكديگر را دوست بدارند تا بدين وسيله روحيه همكاري را بين خود بالاببرند و ما به دنبال آن شاهد افزايش مشاركت عمومي بوديم كه باز سرمايه اجتماعي است. در شهري كه مردم روحيه همكاري و حس همبستگي دارند و نسبت به شهر خود احساس تعلق مي كنند مي توان بزرگترين اقدامات را انجام داد و اين يعني موفقيت بزرگ، يعني يك معجزه.
گفت و گو با انريكه پنالوسا، شهردار اسبق بوگوتا دارنده عنوان الگوي مديريت در دنيا
نويسنده: نرگس رضايي
روزنامه ايران، شماره ۵۵۰۳ به تاريخ ۱۴ / ۸ / ۹۲ صفحه 1۴
سلام، در زمستان پوشیده از برف سال 1353 در روستای زیبای زیارت گرگان دیده به جهان گشودم و از 15 سالگی در گرگان جهاد مرکزی محله همت آباد(قزاق محله دوم)ساکن و از زمان ازدواج تا به امروز نیز در محله های مطهری، کوی انقلاب و در حال حاضر کوی آزادی یا همان گروهبان محله سابق زندگی میکنم، دارای مدرک تحصیلی لیسانس پژوهشگری علوم اجتماعی از دانشگاه آزاد آزادشهر و فوق لیسانس پژوهش علوم اجتماعی از دانشگاه جامع رودهن بوده و علاوه بر خدمت در سازمان تامین اجتماعی بعنوان مسئول امور اداری و خدمات اسناد پزشکی استان گلستان از گذشته تاکنون علاقمند به حضور و فعالیت در عرصه های اجتماعی، فرهنگی و ورزشی هستم، عضویت پیوسته در انجمن جامعه شناسی ایران، کاندیداتوری در دوره چهارم شورای اسلامی شهر گرگان، مدرس و مشاور پژوهشهای اجتماعی و فرهنگی، مشاور خانواده و کارشناس سبک زندگی، انتخاب بعنوان نویسنده برگزیده در جشنواره های وبلاگ نویسی گرگان و استان گلستان، ناظر سازمان حمایت از مصرف کنندگان و تولیدکنندگان، نایب قهرمانی قویترین مردان (مردان آهنین) استان گلستان، دبیر کمیته قویترین مردان گلستان، عنوان سومی کشتی محلی با شال سنگین وزن شهرستان گرگان، فعالیت در رشته های ورزشی بوکس و جودو ( مشکی دان یک جودو)، ذاکر اهل بیت (ع)، سابقه همکاری بعنوان ناظر امین شورای نگهبان در چند دوره از انتخابات، نقش آفرینی در هنرهای نمایشی، عضویت در هییت رییسه ورزش رزمی سبک o-sport استان گلستان و مشاور اجتماعی کمیته محیط زیست شهری و کمیسیون فرهنگی، اجتماعی و ورزشی دوره چهارم شورای اسلامی شهر گرگان بخشی از فعالیتهای اینجانب در عرصه های ذکر شده از دیروز تا به امروز است، از همکاری و با هم بودن انسانها لذت می برم و آرزویم سربلندی بیش از پیش ایران اسلامی، توسعه و آبادانی بیشتر استان گلستان و شهر عزیزم گرگان در همه زمینه ها است.